مركز تخصصی نماز
www.qunoot.net
داستان هاي از نماز
  صفحه اول -> داستان هاي نماز
چاپ صفحه
ارسال صفحه براي دوستان
داستان هاي از نماز1390-1-28

 

1-  اهتمام على عليه السّلام به نمازاول وقت

هنگامى كه على عليه السّلام در جنگ صفّين سرگرم نبرد بود، در ميان هر دو صف كارزار، مراقب حركت و وضعيّت خورشيد بود (تا ببيند چه وقت به وسط آاسمان مى رسد تا نماز ظهر را بخواند).

ابن عبّاس عرض كرد: ((يا اميرالمؤ منين ، اين چه كارى است كه مى كنيد ؟))

حضرت فرمود: ((منتظر زوال هستم تا نماز بخوانيم .))

ابن عبّاس گفت : ((آيا حالا وقت نماز است با وجود اينكه سرگرم پيكار هستيم ؟))

على (ع ) فرمود: ((جنگ ما با ايشان بر سر چيست ؟ تنها به خاطر نماز است كه با آنها نبرد مى كنيم .))(1)

2- بوستان ابوطلحه ، صدقه اى به خاطر حواس پرتى

مى گويند ابى طلحه در بوستان خود نماز مى گزارد، در اثناى نماز نظرش ‍ به مرغى افتاد كه در لابلاى شاخه هاى درختى گير كرده بود و راه نجاتى مى جست . وى به آن مرغ چنان سرگرم شده بود كه ندانست چند ركعت نماز به جاى آورده است . پس ، خدمت رسول اكرم (ص ) آمد و حال خود را بيان داشت و عرض كرد: ((بوستانم را صدقه قرار دادم ، در هر راهى كه صلاح مى دانيد مصرف كنيد.)) (2)

ببينيد چگونه مجاهده با نفس و مخالفت با شيطان موجب مى شود بوستانى كه مرغ درخت آن صاحبش را در نماز مشغول داشته است ، ترك گفته شود.

3- امام خمينى و اهمّيت نماز

از قول فرزند امام نقل شده است :

((روز اولى كه شاه رفت ، ما در نوفل لوشاتو بوديم .

نزديك به سيصد الى چهارصد خبرنگار اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختى گذاشتند و امام روى آن ايستادند.تمام دوربينها كار مى كرد. قرار بود هر چند نفر خبرنگار يك سؤ ال بكنند. دو سه سؤ ال از امام شد كه صداى اذان ظهر شنيده شد. بلافاصله امام محل را ترك كردند و فرمودند: وقت فضيلت نماز ظهر مى گذرد. تمام حاضرين از اين كه امام صحنه را ترك كردند، متعجّب شدند. كسى از امام خواهش كرد چند دقيقه اى صبر كنيد تا حداقل چهار پنج سؤ ال ديگر بشود. امام با عصبانيّت فرمودند: به هيچ وجه نمى شود. و رفتند.))(3)

4- ملا محمد تقى برغانى قزوينى ، شهيد محراب

مرحوم ملا محمّد تقى برغانى از روحانيانى بود كه در محراب عبادت به هنگام سحر در حالى كه مشغول خواندن مناجات ((خمس عشرة )) در سجده بود به دست فرقه بابيه به شهادت رسيد. در احوال او مى نويسند:

((عبادت آن جناب (قدس سره ) چنان بود كه هميشه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود مى رفت و به مناجات ادعيه و تضرع و زارى و تهجد اشتغال داشت و مناجات خمس عشرة را از حفظ مى خواند بر اين روش و شيوه پسنديده استمرار داشت تا اينكه در يكى از آن شب ها شربت شهادت نوشيد. مكرّر در فصل زمستان ديده مى شد كه در پشت بام مسجد خود در حالى كه برف به شدّت مى باريد، در نيمه شب پوستين بر دوش و عمّامه بر سر داشت و مشغول تضرع و مناجات بود و در حالت ايستاده ، دستها را به سوى آسمان بلند مى كرد تا برف سراسر قامت مباركش را از سر تا نوك پا سفيدپوش مى كرد. (4)

5- امام رضا (ع ) و نماز اول وقت به جماعت

ابراهيم بن موسى از القزّاز مى گويد: امام رضا عليه السّلام به عنوان استقبال از بعضى از طالبان خارج شد (در حالى كه من با عده اى از ياران با آن حضرت همراه بوديم ). وقت نماز فرا رسيد. قصرى در آن حوالى بود. امام (ع ) با ياران به سوى آن رفتند و در كنار سنگ بزرگى ايستادند و سپس امام به من فرمودند: ((اذان بگو.))

عرض كردم : ((منتظر رسيدن و ملحق شدن بعضى از ياران هستيم كه بيايند.))

حضرت فرمود: ((خدا تو را بيامرزد، نماز را از اول وقت بدون عذر به تاءخير نيانداز. بر تو باد خواندن نماز در اول وقت .))

راوى گفت : پس اذان گفتم و نماز خوانديم .(5)

خواننده محترم ، نمازى كه امام رضا (ع ) به پا داشت ، نماز جماعت بود كه هر چه جمعيت بيشتر باشد ثواب نماز جماعت بيشتر است ، ولى توجه نموديد كه امام (ع ) اجازه نفرمود نماز اول وقت ، به خاطر رسيدن و ملحق شدن بقيه ياران به تاءخير بيفتد، بلكه تاءكيد كرد كه نماز اول وقت خوانده شود و تاءخير را صلاح ندانست . اينكه امام رضا (ع ) فرمود: ((اى موسى ، بر تو باد كه هميشه نماز را در اول وقت بپا دارى )) خطاب به فرد فرد ماست و اختصاص به آن شخص ندارد.

6- نماز موجب فرو ريختن گناهان مى شود

ابن عبّاس گويد: من و سلمان در زير درختى نشسته بوديم . سلمان شاخه درختى را كه برگهايش خشك شده بود، جنباند و در نتيجه آن همه برگها به زمين ريخت . جناب سلمان فرمود: ((اى ابوعثمان ، از من نمى پرسى كه چرا چنين كردم ؟))

گفتم : ((سبب اين كار چه بود؟))

فرمود: ((با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در زير اين درخت نشسته بوديم ، آن حضرت چنين كرد كه من كردم و سپس به من فرمود: اى سلمان ، از من نمى پرسى كه چرا چنين كردم ؟ من عرض كردم : يا رسول اللّه ، سبب چه بود؟ حضرت فرمود: مؤ من چون وضو بگيرد بر آن وجهى كه دستور آمده بود، و بعد از آن نمازهاى پنجگانه شبانه روز را بجاى آورد، گناهان او بريزد بسان اين برگها كه از اين درخت فرو ريخت .))

آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:

((و اقم الصلوة طرفى النّهار و زلفا من اللّيل ... .(6)

و بپاى دار نماز را هر دو سر روز و پاره هايى از شب ...))(7)

7- نماز چيست ؟

روزى حضرت اميرالمؤ منين (ع ) در مسجد كوفه جوانى را مشغول نماز خواندن ديد. جوان با حضور قلب و توجه تام نسبت به آداب نماز، نماز مى خواند. حضرت به او فرمود: ((اى جوان ، تاءويل نماز چيست ؟))

جوان عرض كرد: ((آيا نماز را جز عبوديت ، تاءويلى است ؟! كه بدون آن ، ناقص و ناپسند است . تاءويل حقيقت نماز، عبارت است از: قربت ، خلوص ، حضور قلب و توجّه ، معرفت خدا و محبّت اهل بيت عليهم السّلام ، كه بدون آن هيچ عملى صحيح نخواهد بود، اگر چه در همه دهر صائم و روزه دار باشد و در بين صفا و مروه به عبادت قيام كند.)) (8)

آرى ، روح نماز همانا قربت و خلوص ، توجّه و حضور قلب ، و معرفت و محبّت اهل بيت عليهم صلوة المصلّين است .

8- بستن طناب تا در مسجد و حضور در صف نماز جماعت

مرد نابينايى به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرف ياب شد و عرض كرد: ((يا رسول اللّه ، چشمانم ديد ندارد و چه بسا پيش آمده كه اذان مسجد را مى شنوم ولى كسى پيدا نمى شود كه دستم را بگيرد و براى اقامه نماز جماعت در كنار شما مرا به مسجد بياورد.))

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود: ((طنابى به در منزلت ببند و آن را به در مسجد وصل كن و با كمك آن خود را به مسجد برسان و در نماز جماعت شركت كن .)) (9)

9- امام سجّاد (ع ) و نماز اعرابى

عربى وارد مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه وآله و سلّم شد، با عجله تمام دو ركعت نماز گذاشت ، در هيچ ركنى شرايط و آداب مربوطه نكرد و در قرائت و حفظ مخارج و الفاظ و حروف و كلمات هيچ گونه دقّتى به عمل نياورد. به عبارت ديگر، نماز را با طماءنينه و سكون ، و وقار و خضوع و خشوع به جا نياورد. آنگاه براى دريافت مزد نمازى كه خوانده بود دستهايش را به آسمان برداشت و گفت : ((خدايا، اعلى علّيين ، بهشت را روزى من كن و قصرى زرّين و چهار حوريه به من عطا فرما.))

از قضا امام سجّاد (ع ) در آنجا حضور داشت و نماز خواندن شتابزده و در خواست اعرابى را از خداوند شنيد، پس خطاب به او فرمود: ((اى برادر عرب ، كابين و ازدواج بزرگى طلب مى كنى )).

يعنى نمازى كه تو با اين وصف گزارده اى ، شايستگى درخواست بهترين نعمتها و عالى ترين مكانها را از درگاه بارى تعالى ندارد.(10)

10- مستخفين به نماز

ابوبصير يار با وفاى حضرت امام جعفر صادق (ع ) مى گويد: در زمان شهادت حضرت صادق (ع ) در مدينه منوّره حضور نداشتم . پس از مراجعت از سفر، به عنوان تغزيت و تسليت به محضر ((امّ حميده )) همسر آن حضرت رفتم . امّ حميده وقتى مرا ديد، به شدت گريست و فرمود: ((اى ابا محمّد،(11) كاش در هنگام رحلت آن جناب حاضر بودى و مى ديدى كه آن حضرت يكى از دو چشمان مباركش را بست و سپس فرمود: خويشان و اقوام و هر كس را كه به من لطف و محبتى دارد خبر كنيد تا بيايند. وقتى همه به حضور آن جناب رسيدند و در دور بسترش گرد آمدند، فرمود: هرگز شفاعت ما به كسى كه نمازش را سبك بشمارد و استخفاف به نماز داشته باشد، نمى رسد.))(12)

بزرگترين آرزوى ما در آخرت ، شفاعت پيامبر و آل گرامى اش - عليهم صلوة المصلّين - است . بنابراين ، نبايد به نمازمان با بى توجهى برخورد كنيم و براى آن اهميتى قائل نباشيم ، چرا كه در اين صورت از نعمت بزرگ شفاعت محروم مى شويم .

11- نماز استسقاى مرحوم آية اللّه خوانسارى

در سال 1363 هجرى قمرى رحمت حقتعالى از شهر قم و حومه آن قطع شده و از آغاز بهار تا اوايل خرداد حتى قطره اى باران از آسمان نازل نشده بود. دشت و هامون خشك و مزارع در اثر بى آبى پژمرده شده بود و آخرين مراحل حيات خود را طى مى كرد. ابرهاى اندوه و وحشت بر سراسر منطقه سايه افكنده بود و خرمن اميد مردم را بر باد مى داد. در چنين موقعيت خطرناك و ساعات وحشتناكى كه اميد افراد رفته رفته به نااميدى مبدّل مى شد و بيم قحطى و غلا اين سامان را تهديد مى كرد، نسيم صبح رحمت وزيدن گرفت : يگانه مرد ايمان و خداپرستى كه در كانون معرفت ، اسرار حقيقت آموخته بود و آن گوهر گرانبهايى كه در گنجينه تقوا و فضيلت براى چنين موقعى اندوخته شده بود، با عزمى متين و ايمانى راسخ دامان همّت به كمر زد و تصميم گرفت به وسيله نماز استسقاء و دعا، از منبع رحمت الهيّه طلب باران نمايد و روى عجز و نياز به درگاه خداوند رحيم بى نياز آورد. پس ، اراده خود را به عموم طبقات اعلام كرد و در روز جمعه يك ساعت بعد از طلوع آفتاب عازم گرديد تا با رعايت دستور مقدس اسلام مشغول نماز شود.

مردمى كه بر اثر سستى ايمان به خداوند، خوش گمان نبودند، به رغم فساد درونى خود، از راه خيرخواهى ، به حضرتش معروض داشتند: ((ممكن است اين نماز، بى اثر بماند و به مقام شامخ شما لطمه بخورد.))

ولى آن رادمرد، با حسن ظنّى كه به خداى خود داشت و جز خداى خود هيچ كس را نمى ديد و جز سخن حق سخنى نمى شنيد، بدين سخنان وقعى نگذارد و فرمود: ((من به دستورى كه از شارع اسلام رسيده است عمل مى كنم و وظيفه خود را انجام مى دهم و بيمى از گفته اين و آن ندارم . آنچه صلاح باشد، واقع خواهد شد.))

آنگاه طبق مقررّات دينيّه خود با جمعى از مردان با ايمان و با داشتن روزه ، چنانكه دستور رسيده است ، رداى مبارك را از راست به چپ و برعكس ‍ انداخت و با پاى برهنه ، مانند عموى بزرگوارش حضرت ثامن الائمّه علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام كه در ((مرو)) خراسان براى استسقاء به بيابان رفت ، استغفار كنان رهسپار سمت خارج ((خاك فرج )) (13) گرديد و به اميد فتح و فرج رو به بيابان نهاد.

اين حادثه مصادف با زمانى بود كه متّفقين ايران را اشغال كرده و واحدهايى از سربازان انگليسى و امريكايى در حدود ((خاك فرج )) استقرار يافته بودند. در اين ميان چند نفر از دشمنان قرآن از فرقه ضالّه و مضلّه بهائيّه ، به آنها خبر داده بودند كه عده زيادى از اهالى در نظر دارند به اين محدوده بيايند و چاه آبى را كه مورد استفاده شماست پر كنند و بعد براى نابود كردنتان به شما حلمه بياروند.

نيروهاى متّفقين كه اين خبر را شنيدند، چون از جريانات و قضايا هيچ اطّلاعى نداشتند و از طرفى هم هياهوى مردم اين گفته ها را تاءييد مى كرد، كاملا براى دفاع آماده شدند و حتى تيربارها را به سوى جمعيت قرار دادند تا هنگام حمله مردم از خود دفاع كنند.

مرحوم آية اللّه فقيد كه تنها متوجه خدا بود و هدفى خاص داشت ، با نهايت رشادت و متانت به راه خود ادامه داد و با حضور و متجاوز از بيست هزار تن از همراهان ، در حال تضرع و خشوع به ذات مقدس ‍ ربوبى ، نماز استسقاء را بجاى آورد و آن را با خطبه و دعا پايان مى داد.

دلها پرتپش و رنگ از رخ افراد پريده بود. هر كس با خود زمزمه مى كرد كه آيا دعا به هدف اجابت خواهد رسيد يا خير؟ متخصّصان اروپايى كه در لشكر متّفقين بودند، اوضاع جوّى را به دقّت مورد بررسى قرار داده و اظهار داشتند كه علائمى از نزول باران به چشم نمى خورد.

روز ديگر، باز مرحوم آية اللّه فقيد - اعلى اللّه مقامه الشّريف - با جمعى از خوّاص اهل علم با خضوع و خشوع بيشترى به خارج محدوده رفتند و به حكم ((من لجّ بابا ولجّ)) بر اصرار و استغاثه افزودند و با چشم گريان و دل بريان چنين با خداى تو راز و نياز كردند: ((خدايا، اگر بندگان تو مخالفت و معصيت تو را مى كنند، تو آنان را به غضب خود و قطع رحمتت ، مؤ اخذه مفرما و بر آنان رحم كن ، كه تو ارحم الرّاحمينى .))

آنگاه از قبيل ادعيه ماءثوره و غير ماءثوره خواندند و به سجده افتادند و با تضرع و زارى تقاضاى نزول رحمت كردند.

ناگهان آثار رحمت حقتعالى در آسمان ظاهر گرديد و ابرهاى متراكم ، آسمان قم را پوشانيد. مردم به سوى خانه ها روانه شدند، ولى هنوز به مقصد نرسيده بودند كه باران سيل آسيايى شروع به باريد كرد و شهر و حومه را سيراب ساخت ، بطوريكه سيل در رودخانه قم به راه افتاد. روح تازه اى در سراسر باغات و مزارع و بيابانهاى سوزان دميده شد و زمين كه بر اثر بى آبى خشك و تفته شده بود، خلد برين گرديد.

ظهور اين كرامت بزرگ و دعاى سريع الاجابه ، در جهان اثر عجيبى بخشيد، بطوريكه ژنرالها و فرماندهان لشكر متّفقين نيز تسليم مقامات دينى شدند و از آن بزرگوار خواستند براى رفع غائله جنك جهانى دعا فرمايند و مقامات رسمى لندن و واشنگتن وقوع اين حادثه شگفت انگيز را از طريق راديو، در تمام دنيا پخش كردند. در نتيجه ، حقّانيت دين مبين اسلام و ارزش حوزه علميّه قم عملا بر جهانيان آشكار گشت و بر آن مردم عادى و عناصر ناپاكى كه به ديانت اسلام و حوزه علميّه قم به نظر منفى و حقارت ميگريستند، ثابت شد كه مردان پاك و بافضيلتى در عالم هستند كه بى واسطه با عالم غيب پيوستگى پيدا مى كنند و مى توانند با نيروى ايمان جهانى را تكان دهند و طبيعت را با اذن خداوند در زير فرمان آورند. (14)

12- نماز قيس بن سعد بن عباده

جناب قيس ، از صحابه بزرگ و از اشراف عرب به حساب مى آمد. وى از رؤ سا، سياستمداران ، جنگ آوران ، سخاوتمندان ، سخنرانيها، زاهدان و دانشمندان شمرده مى شد و از پايه هاى اصلى دين و استوانه مذهب بود. بعلاوه ، قيس رئيس طايفه ((خزرج )) و از خاندانهاى بزرگ اين طايفه بود. خاندان او، هم در دوران جاهيليت و هم در زمان اسلام داراى مجد و عظمت بودند.

قيس در مرتبه خوف از خداوند و شدّت بندگى و اطاعت نسبت به ذات پروردگار به جايى رسيده بود كه روزى به هنگام نماز، در سجده گاهش ‍ مارى نمايان شد، ولى او بى آنكه به اين خطر توجهى داشته باشد يا ترسى به خود راه دهد، براى سجده خم شد و طورى فرود آمد كه در پهلوى مار به سجده رفت . در اين هنگام ، مار به دور گردن قيس پيچيد. ولى او از نماز خود كوتاهى نكرد و چيزى از آن نكاست ، تا آنكه از نماز فارغ شد و مار را با دست خود از گردن جدا ساخت و به طرفى افكند. (15)

13- پيدا كردن گمشده به هنگام نماز

الوالعبّاس جوالقى روزى جوالى به كسى داد و فراموش كرد به چه كسى داده است . هر چه انديشيد، يادش نيامد. روزى به نماز ايستاده بود، يادش ‍ آمد كه جوال خود را به چه كسى داده است . به دكان رفت و به شاگرد خود گفت : ((يادم آمد كه جوال را به چه كسى داده ام .))

شاگردش گفت : ((چگونه يادت آمد؟))

الوالعباس گفت : ((در نماز يادم آمد.))

شاگرد گفت : ((اى استاد، به نماز خواندن مشغول بودى يا به جوال جستن ؟))

الوالعبّاس متوجّه كار بدش شد و دكان را رها كرد و به طلب علم پرداخت و چندان علم بياموخت تا مفسّر قرآن شد. (16)

هنگام نماز، حواس نمازگزار بايد از تشتّت و پراكندگى بدور باشد و در يك چيز خلاصه گردد. آرى بايد قلب متوجه يك چيز باشد و آن فقط خداست و بس ، كه اگر از خدا غافل گردد ناچار خشوع و حضور قلب در غير خدا خلاصه مى شود.

14- اميدوار كننده ترين آيات قرآن

ابو حمزه ثمالى از يكى از امامين همامين ، امام محمّد باقر يا امام جعفر صادق عيهما السّلام ، روايت كرده است كه : اميرالمؤ منين عليه السّلام روزى خطاب به اصحاب خود فرمود: كداميك از آيات كلام اللّه مجيد نزد شما اميدوار كننده ترين آيات است ؟

بعضى گفتند آيه :

((ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء..)).(17)

همانا خداوند مشرك را نمى آمرزد و مى آمرزد پايين تر از شرك را براى كسى كه بخواهد...

حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، اما اميدوار كننده ترين آيات براى غفران و آمرزش معاصى نيست .

عده اى ديگر گفتند آيه :

((و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفر اللّه يجداللّه غفورا رحيما)).(18)

و كسى كه به كارى زشت بپردازد يا ستم بر خويشتن كند و سپس از خدا آمرزش خواهد، بيابد خداوند را آمرزنده مهربان .

حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، امّا آيه مورد نظر نيست . بعضى ديگر گفتند آيه

((قل يا عبادى الّذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه انّ اللّه يغفر الذنوب جميعا...))(19)

بگو اى بندگانم كه با گناه به نفس خود اسراف مى ورزيد. از رحمت خدا ماءيوس نباشيد، چون خداوند جميع گناهان را مى آمرزد....

حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، امّا آيه مورد نظر نيست .

بعضى ديگر گفتند آيه :

والّذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكرو اللّه فاستغفروالذنوبهم ...(20)

تقواپيشگان آنهايند كه هر گاه كار ناشايستى از ايشان سر زند يا ظلمى به خويش كنند، خدا را به ياد آورند و از گناه خود استغفار نمايند...

حضرت فرمود: نيكو آيه اى است ، اما آيه مورد نظر نيست . آيا آيه ديگرى نمى دانيد كه به نظر شما اميدوار كننده ترين آيات قرآن باشد؟

اصحاب عرض كردند: نه اميرالمؤ منين ، به خدا سوگند چيزى در نزد ما نيست كه بخوانيم .

امام فرمود: از حبيبم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود: اميدوار كننده ترين آيه در قرآن اين آيه شريفه است

و اقم الصّلواة طرفى النّهار و زلفا من اللّيل ...(21)

و بپاى دار نماز را هر دو سر روز و پاره هايى از شب ...

سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: ((يا على ، به خدايى كه مرا بشير و نذير قرار داد و مبعوث به رسالت گردانيد، اگر يكى از شما به وضو قيام كند، گناهان و معاصى او از اعضاى بدنش فرو مى ريزد تا وقتى كه با صورت و قلب خود متوجّه قبله شود، از قبله و نمازش بر نگردد مگر آنكه جميع گناهان او بريزد و هيچ گناهى بر صحيفه عملش باقى نماند همچون روزى كه از مادر متولد شده باشد و هرگاه ما بين دو نماز گناهى از او صادر شده باشد با خواندن نماز آمرزيده شود و از گناهان پاك گردد.))

آنگاه پيامبر نمازهاى پنجگانه را كه موجب آمرزش هستند، شماره كرد و فرمود: ((يا على ، بدان كه منزلت نمازهاى پنجگانه براى امّت من مانند نهرى است كه بر در خانه يكى از شما باشد. اگر شخصى بدنش چركين باشد و هر روز پنج بار در آن نهر شستشو كند آيا چيزى از آن چركها باقى خواهد ماند؟ سوگند به خدا، نمازهاى پنجگانه براى امّتم چنين است كه تمام گناهانشان را پاك مى كند و تيرگى قلبشان را مى برد.))(22)

15- پاداش نماز اول وقت

حضرت عبدالعظيم حسنى از امام يازدهم حضرت حسن عسكرى عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت فرمود: ((موسى بن عمران با خداوند سخن گفت و عرض كرد: بار خدايا، جزاى كسى كه نمازش را در اول وقت مى خواند چيست ؟ خداوند فرمود: خواسته هايش را بر مى آورم و بهشتم را به او مباح مى گردانم .)) (23)

آرى ، چون نمازگزار محبوب ترين كارهاى خود را ناديده مى گيرد و فريضه الهى را بر همه منافع خود مقدّم مى دارد، خداوند نيز محبوب ترين و بهترين جايگاه را كه بهشت است ، براى او مباح و حلال مى گرداند و او را به بهترين نعمتهاى بهشت خويش متنعّم مى سازد.

16- نماز را بر امتحان ترجيح داد

آقا سيّد محسن جبل عاملى از علماى بزرگ شيعه و نواده برادر مرحوم آقا سيّد جواد صاحب مفتاح الكرامه است . ايشان در دمشق مدرسه اى تاءسيس كرده اند كه دانش آموزان شيعه در آن مدرسه تحت نظر آن جناب تحصيل مى كنند. حاج سيّد احمد مصطفوى كه يك از تجّار قم است گفت من از خود سيّد محسن امين شنيدم كه مى گفت يكى از تربيت يافتگان مدرسه ما براى تحصيل علم به آمريكا مسافرت كرد، از آنجا كاغذى براى من نوشت به اين مضمون :

چند روز پيش شاگردان مدرسه ما را امتحان مى كردند، من هم براى امتحان رفتم . مدتى نشستم تا نوبت به من رسيد. بسيار طول كشيد تا اينكه وقت دير شد، ديدم اگر بنشينم نماز فوت مى شود. از جا حركت كردم كه بروم نماز بخوانم ، آنهايى كه در آنجا بودند پرسيدند كجا مى روى ، چيزى نمانده كه نوبت تو برسد. گفتم من يك تكليف دينى دارم ، وقتش مى گذرد. گفتند امتحان هم وقتش مى گذرد، اگر اين جلسه برگزار شود، ديگر جلسه اى تشكيل نخواهند داد و براى خاطر تو هرگز هيئت ممتحنه جلسه خصوصى تشكيل نمى دهند. گفتم هر چه بادا باد ! من از تكليف دينى خود صرف نظر نمى كنم . بالاخره رفتم . از قضا هيئت ممتحنه متوجه شده بودند كه من به اندازه اداء يك وظيفه دينى غيبت نموده ام ، انصاف داده و اظهار كرده بودند كه چون اين شخص در وظيفه خود جدى است ، روانيست او را معطّل بگذاريم ، براى قدر دانى از اينكه عمل به وظيفه نموده بايد جلسه اى خصوصى برايش تشكيل دهيم . اين بود كه جلسه ديگرى تشكيل دادند، من حاضر شدم و امتحان دادم .

آقاى سيّد محسن امين پس از نقل داستان فرمود: من در مدرسه چنين شاگردانى تربيت كرده ام كه اگر به دريا بيفتند دامنشان تر نمى شود.(24)

17- توصيه على عليه السّلام به كميل

حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام به كميل بن زياد نخعى درباره خصوصيّات و كيفيّت اقامه نماز مى فرمايد:

((اى كميل ، شاءن و قدر و منزلت در عبادت و اطاعت خدا به اين نيست كه نماز بگزارى و روزه بدارى و صدقه بدهى ، بلكه شاءن و منزلت در اين است كه نماز را با قلب پاك بگزارى و سليم النّفس باشى و عملى خداپسندانه را با خشوعى انجام دهى كه سراپاى وجودت را فرا گيرد.(25) بنگر در آن چيزى كه در آن و بر آن به نماز ايستاده اى كه اگر غصبى و حرام باشد، نماز قبول نيست و فايده اى ندارد.))(26)

آرى ، نمازگزار نمى تواند اموال مردم را خائنانه تصرف كند و مالك آن شود. حتى اگر در نماز از كمترين چيزى استفاده كند كه صاحب آن راضى نباشد، نمازش باطل است و بايد اعاده شود. بنابراين ، نماز آدمى را از تجاوز به مال و ناموس مردم و حقوق آنها بر حذر مى دارد و آدمى را به يك زندگى صحيح و مرضىّ خداوند بزرگ موفق و پايدار مى گرداند.

18- اثر نيك نماز

نماز جماعت با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برپا شده و يكى از مسلمانان مدينه نيز در آن شركت كرده بود كه در عين نماز خواندن گناه نيز مى كرد. اين مطلب را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر دادند. آن حضرت فرمود: ((انّ صلوته تنهاه يوما)) يعنى قطعا نماز باعث مى شود كه او روزى سرانجام از كارهاى ناشايست خود دست بردارد.(27)

19- سفارش امام زمان (ع ) درباره نماز صبح و مغرب

مرحوم كلينى و شيخ طوسى و طبرسى از ((زهرى )) نقل كرده اند كه گفت : مدّتهاى مديد در طلب حضرت مهدى عليه السّلام بودم و در اين راه اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم اما به هدف نرسيدم تا اينكه به خدمت محمّد بن عثمان (28) رسيدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به التماس خواستم كه مرا به خدمت امام زمان عليه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسيار من ، سرانجام لطف كرد و فرمود: ((فردا اول وقت بيا.))

فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم ، ديدم جوانى خوش سيما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره كرد كه اين است آن كس ‍ كه در طلبش هستى . به خدمت امام زمان عليه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم ، مطرح كردم . ايشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسيديم و داخل خانه شد و ديگر حضرتش را نديدم . در اين ملاقات ، ايشان دوبار به من فرمود:

((از رحمت خدا بدور است كسى كه نماز صبح را چندان به تاءخير بيندازد تا ستاره ها ديده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تاءخير بيندازد تا ستاره ها نمايان شوند.))(29)

20- لباس زيبا در نماز

گويند هنگامى كه امام حسن مجتبى عليه السّلام براى نماز آماده مى شد، بهترين لباسهاى خود را مى پوشيد. از آن حضرت پرسيدند: ((چرا بهترين لباسهاى خود را مى پوشيد؟)) امام عليه السّلام در پاسخ فرمود:

انّ اللّه جميل و يحب الجمال ، فاتحمل لربّى و هو يقول : خذو زينتكم عند كل مسجد.(30)

همانا خداوند زيباست و زيبايى را دوست مى دارد، پس من نيز لباس زيبا براى راز و نياز با پروردگارم مى پوشم و هم او فرمود: ((به هنگام رفتن در مسجد خود را به زينت دربرگيريد)).(31)

بر همين اصل ، طبق روايات مستحب است كه انسان ، براى نماز نيكوترين جامه خود را بپوشد، خود رامعطّر كند و با رعايت نظافت و در كمال طهارت به نماز و راز و نياز با خداى بزرگ بپردازد.

21- اهميت نماز عصر

در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله زنى در غياب شوهرش زنا كرد، ولى پس از اين عمل زشت ، سخت پشيمان و ناراحت شد و در حالى كه بسيار پريشان بود، در يكى از كوچه هاى مدينه مى گذشت و فرياد مى زد: ((دلونى على رسول اللّه )) (مرا به سوى رسول خدا راهنمايى كنيد).

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را ديد و پرسيد: ((چرا اين گونه پريشان هستى و فرياد مى زنى ؟)) زن عرض كرد: ((در غياب همسرم زنا كردم ؛ پس از مدتى صاحب فرزندى شدم ؛ بعد از تولد، او را در داخل خمره پر از سركه گذاشتم و سپس سركه را فروختم (مرتكب سه گناه شده ام : 1)زناكرده ام ، 2) كودك را كشته ام ، 3) سركه آنچنانى را فروخته ام ).

((فهل لى من توبه ؟)) (آياتوبه ام پذيرفته است ؟!)).رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((زناكرده اى ، پس بايد سنگسار شوى ؛ مرتكب قتل شده اى كه كيفرش دوزخ است ؛ سركه آنچنانى را فروخته اى و در نتيجه گناه بزرگى كرده اى . اما گمانم آن است كه نماز عصر را ترك كرده بودى و به خاطر ترك نماز عصر و سهل انگارى در نماز، آن گونه منحرف شده بودى كه چنين گناه بزرگى را مرتكب شدى .))(32)

22- سبك شمردن نماز

مسعده بن صدقه گويد: شنيدم شخصى از امام صادق عليه السّلام پرسيد: ((چرا شما زناكار را كافر نمى ناميد ولى ترك كننده نماز را كافر مى ناميد؟))

حضرت در پاسخ فرمود: ((زناكار و نظير او، اين كار را به جهت غالب شدن غريزه جنسى و شهوات انجام مى دهند، ولى تارك نماز آن را ترك نمى كند مگر به خاطر استخفاف و سبك شمردن نماز.))(33)

آرى زناكار به خاطر لذّت و كاميابى به سوى زن اجنبى مى رود، ولى كسى كه نماز را ترك مى كند، در اين كار لذّتى را نمى جويد بلكه مسبب ترك آن ، سبك شمردن فعل است و وقتى كه استحقاف و سبك شمردن محقق شد، كفر به سراغ او خواهد آمد.

23- راز لقب ((كليم اللّه )) براى موسى عليه السّلام

امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند به حضرت موسى ابن عمران عليه السّلام وحى كرد: ((اى موسى ، آيا مى دانى كه چرا تو را براى همكلامى خود برگزيدم و تو ملقب به كليم اللّه شدى ؟))

موسى عليه السّلام عرض كرد: ((نه ، راز اين مطلب را نمى دانم .))

خداوند به او وحى كرد: ((اى موسى ، من بندگانم را مورد بررسى كامل قرار دادم ، در ميان آنان هيچ كس را به اندازه تو در برابر خود متواضع و فروتن نيافتم . ((يا موسى انّك اذا صلّيت وضعت خدك على التّراب )) (اى موسى ، هر گاه نماز مى گزارى ، گونه ات را روى خاك مى نهى و چهره ات را بر زمين مى گذارى ) (34)

به اين ترتيب ،درمى يابيم كه عالى ترين مرحله عبادت ، كوچك شدن بيشتر در برابر خداست.

24- داستان كسى كه به خدمت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه رسيده بود

استاد بزرگوارمان آية اللّه حائرى (دامة بركاته ) مى فرمايند:

((از جمله قضاياى عجيبى كه در زمان خود ديدم ، اين بود كه گفتند در قم ، مردى است به نام آقاى اشكافى و او خدمت حضرت حجت سلام اللّه عليه مى رسد.

من يك روز عصر، ظاهرا با جناب آقاى حاج شيخ عبدالوهّاب روحى كه رفيق پنجاه ساله من است و جناب آقاى حاج مهدى اخوى (سلمهمااللّه تعالى عن الآفات و البليات ) خدمت اين مرد كه منزل او در خيابان ايستگاه راه آهن بود، رفتيم . مردى پير و نورانى بود و آثار حقيقت و درستى در جبهه او واضح و روشن بود و دستگاه راديوى او هم در همان اطاق پذيرايى بود، و اين دليل بود بر اينكه اين مرد هيچ اهل تظاهر و دكاندارى نيست . من داستان تشرّف را از او پرسيدم ، گفت : ((من خويى هستم . نظامى بودم و در مدرسه نظام كشور تركيه نيز تحصيل كرده ام . مدّتها در قشون بودم . يك زمانى در تهران پاى منبر بودم ، ناطق دستورى را براى كسى كه بخواهد به خدمت حضرت (عج ) برسد، ذكر كرد و من آن دستور را عمل كردم و خدمت حضرت رسيدم و حوايج خود را عرض ‍ كردم .))

پس از آنكه مرد نورانى دستور را بدون مضايقه و ترديد براى ما نقل كرد، من از او دو سؤ ال كردم : يكى آنكه آيا بطور معاينه خدمت آقا رسيدى ؟ معلوم شد به طور مكاشفه مى رسيده است . سؤ ال دوم اين بود كه شما چه خصوصيّت اخلاقى داشتيد؟ گفت : من در هيچ اوضاع و شرايط نماز خود را ترك نكردم و ديگر اينكه به احدى ظلم و ستم نكرده ام .))(35)

25- نماز صالحان

حاتم اصمّ از عابدان وارسته و مخلص بود. يكى از مسلمين بنام عصام بن يوسف نزد او آمد و از روى اعتراض به او گفت : ((تو چگونه نماز مى خوانى ؟))

حاتم گفت : ((هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسد، برمى خيزم وضوى ظاهرى و وضوى باطنى مى گيرم .))

عصام گفت : ((وضوى باطنى چگونه است ؟))

حاتم گفت : ((در وضوى ظاهر، اعضاى وضو را با آب مى شويم ، اما در وضوى باطن آن اعضاء را با هفت خصلت مى شويم : 1) توبه ، 2) پشيمانى از گناهان سابق ، 3) ترك دلبستگى به دنيا، 4) ترك تعريف و ستايش مخلوقات ، 5) ترك رياست مادى ، 6) ترك كينه ، 7) ترك حسادت .

سپس به مسجد مى روم و آماده نماز مى شوم ، در حالى كه كعبه را پيش رو مى بينم و خود را در برابر خداى بزرگ يكپارچه محتاج مى نگرم . گويى در محضر خدا هستم ، بهشت را در طرف راست و دوزخ را در طرف چپ و عزرائيل را پشت سر خود مشاهده مى كنم و گويى پاهايم روى پل صراط قرار گرفته است و اين نماز، آخرين نماز من است ؛ سپس نيّت مى كنم و تكبير پاك مى گويم و حمد و سوره را با تفكّر و تاءمّل مى خوانم ؛ آنگاه ركوع را با تواضع و خشوع انجام مى دهم ، و سپس سجده را با تضرع و زارى بجا مى آورم و تشهّد را با اميد مى خوانم و سلام نماز را با اخلاص ‍ مى گويم . مدّت سى سال است كه نماز من اين گونه است .))

عصام به حاتم گفت : ((اين گونه نماز خواندن را شخصى غير از تو نمى تواند انجام دهد.))

سپس گريه سختى كرد و از خدا خواست كه چنين حالت عبادت را به او عنايت كند.(36)

26- نماز سه مسلمان در تمام دنيا

صفيف كندى نقل مى كند كه در دوران جاهليّت (در آغاز بعثت ) براى خريدن لباس و عطر از براى خانواده ام به مكّه مسافرت كردم و با عبّاس ‍ بن عبدالمطلّب (عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ) كه فروشنده كالاها و لوازم زندگى بود، ملاقات نمودم . در نزد او بودم و به خانه كعبه نگاه مى كردم ، در حالى كه خورشيد به وسط آسمان رسيده و ظهر بود و هوا بسيار گرم بود. ناگهان ديدم جوانى آمد و به آسمان نگاه كرد و سپس ‍ روبروى كعبه ايستاد (و مشغول نماز شد). چند لحظه بعد ديدم نوجوانى آمد و در طرف راست او ايستاد و سپس چند لحظه اى نگذشت كه بانويى را ديدم آمد و پشت سر آن دو نفر به نماز ايستاد. ديدم آن جوان به ركوع و سپس به سجده رفت و آن نوجوان و زن نيز ركوع و سجده بجا آوردند. به عبّاس گفتم : ((موضوع بزرگ و عجيبى مى بينم .))

گفت : ((آرى ، امر عظيمى است . آيا مى دانى اين جوان و آن نوجوان و آن زن چه كسانى هستند؟))

گفتم : ((خير.))

گفت : ((آن جوان محمّد بن عبداللّه (صلّى اللّه عليه و آله )، اين نوجوان على (عليه السّلام )، و آن زن خديجه (سلام اللّه عليها) است . پسر برادرم محمّد (صلّى اللّه عليه و آله ) مى گويد كه خداوند خالق به اين روش ‍ فرمان داده است . سوگند به خدا، در همه زمين جز اين سه تن در اين دين (اسلام ) نيافته ام .))(37)

27- نماز اول وقت در لندن

حدود پانزده سال پيش ، مقاله اى از استاد محمّد على حومانى خواندم كه خلاصه آن ، اين بود:

هنگام ظهر بود كه در يكى از خيابانهاى شهر لندن به پيرمردى برخوردم كه جلوى در خانه خود ايستاده بود و براى نماز ظهر اذان مى گفت . من آنجا ايستادم تا اذانش به پايان رسيد، سپس گفتم : ((السّلام عليكم .))

پاسخ داد: ((و عليكم السّلام و رحمة اللّه و بركاته )) تا به آيه شريفه ((و اذا حيّتم بتحيّة ...))(38) عمل كرده باشد. سپس به من تعارف كرد و از من خواهش نمود كه داخل خانه اش شوم . من داخل شدم ، ديدم او و همسرش به نماز ظهر مشغول شدند. پس از نماز ظهر، بر سر سفره نشستند و با اصرار زياد مرا هم به خوردن غذا واداشتند. ملاحظه كردم كه با گفتن ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) مشغول خوردن شدند و پس از صرف غذا گفتند ((الحمدللّه ربّ العالمين )).

و يكى از اساتيد دانشگاه لندن بود كه بر اثر تحقيق و تتبّع و كنجكاوى هاى فراوان ، به آيين اسلام گرويده بود و امثال او در دنياى غرب زياد به چشم مى خورند.(39)

28- توصيه مدرس به دخترش

شهيد آية اللّه سيّد حسن مدرّس ، نابغه جهاد و افشاگرى بر ضّد ظلم و ستم و قهرمان شجاعت و شهامت ، در ماه رمضان 1356 هجرى قمرى در تبعيدگاه خود، كاشمر توسّط مزدوران رضاخان مسموم شد و به شهادت رسيد، در حالى كه حدود هفتاد سال داشت . قبر شريفش در كاشمر (از شهرهاى استان خراسان ) مزار مسلمين است . گفتنى ها و حكايات در رابطه با اين مرد بزرگ بسيار است ، از جمله اينكه در پشت صفحه اوّل قرآنى كه از او به يادگار مانده و در نزد نوه اش نگهدارى مى شود، به خطّ خود خطاب به دخترش چنين نوشته است .

((اى فاطمه بيگم ، تو را به سه مطلب توصيه مى كنم : 1) خواندن نماز و قرآن ، 2) دعا در حق پدر و مادرت ، 3) قناعت كردن در زندگى .))(40)

29- نماز سحرگاهان

سعيد بن محمّد بن جنيد معروف به ((ابن جنيد)) از دانشمندان و عرفاى نامى قرن سوم به شمار مى آيد. او استادى زبردست و عالمى ناطق بود، ولى در سلك صوفيان روزگار مى گذرانيد. او در سال 297 هجرى قمرى از دنيا رفت .

يكى از علماى بزرگ آن عصر بنام جعفر خالدى مى گويد: او را در عالم خواب ديدم ، به او گفتم : ((خداوند با تو چگونه رفتار كرد؟))

پاسخ داد: ((همه اين اشارات و عبارات و رسوم و علوم (صوفيانه ) كه داشتم به حالم سودى نبخشيد، جز چند ركعت نمازى كه در سحرگاهان مى خواندم .))(41)

30- امام خمينى و نماز

يكى از پزشكان قم چنين نقل مى كند:

((هنگامى كه امام خمينى - قدّس سرّه - دچار ناراحتى قلبى شدند، خود را به بالين ايشان رسانده فشار خونشان را گرفتم . فشار ايشان عدد ((5)) را نشان مى داد كه از نظر طبى بسيار خطرناك بود. كارهاى اوليه را انجام دادم . پس از دو ساعت كه قدرى وضع بهتر شده بود ولى قاعدتا حضرت امام نبايستى حركت مى كردند، شاهد بودم كه ايشان آماده حركت شدند. عرض كردم : ((آقاجان ، چرا برخاستيد؟))

فرمودند: ((نماز!))

عرض كردم : ((آقا، شما در فقه مجتهد و من در طب . حركت شما به فتواى طبى من حرام است . خوابيده نماز بخوانيد.))

ايشان با احترام ، نماز را خوابيده بجا آوردند.(42)

31- داستانى از مرحوم ملاعبّاس تربتى

يكى از فرزندان مرحوم آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى بنام حاج ميرزا محمّد معروف به ((آقازاده )) مقيم مشهد بود و عالمى بسيار متعيّن و متنفّذ بود. مرحوم آقازاده كه در رتق و فتق امور وارد بود، نوكران متعدّدى داشت و هر كدام براى انجام كارى تعيين شده بودند. يكى از نوكرانش ‍ مردى بود به نام حاج على اكبر كه از همه مشتى تر بود و غالبا سلاح كمرى در زير لباس داشت و محاظ آقا بود. اين حاج على اكبر، براى من كه حسينعلى راشد فرزند مرحوم ملا عبّاس تربتى هستم ، چنين نقل كرد:

در ايام زمستان براى سركشى به املاك آقا به نيشابور رفته بودم . در مراجعه به مشهد، در راه بين شريف آباد و مشهد(43)، برفگير شديم و در قهوه خانه حوض حاج مهدى مانديم . غير از ما جمعى ديگر نيز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسيده بود كه اتومبيلى از طرف مشهد رسيد و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهدى كه چهار خانم را با خود داشتند و نمى دانم به كجا مى خواستند بروند(؟!)، به سبب برف و تاريكى شب ناچار به همين قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاريك برفى در كوهستان ، بزم عشرتى مجانى براى مسافران بوجود آورد. جوانان بطريهاى مشروب و خوراكيها را چيدند و زنها بعضى به خوانندگى و بعضى به رقص پرداختند.

در گرماگرم اين بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم حاج آخوند(44) با سه چهار نفر كه از تربت قصد رفتن به مشهد را داشتند و مركبشان الاغ بود و از سنگينى برف و تاريكى شب امكان حركت برايشان نبود و ناگزير شده بودند كه به قهوه خانه پناه بياورند، وارد شدند. از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند به آنها جايى بدهد و او گفت كه سكوى آن طرف خالى است .

من (حاج على اكبر) با مشاهده اين وضع هراسان شدم و گفتم نكند كه از جانب حاج آخوند نسبت به اينها تعرض بشود و يا از جانب آنها به آن مرد اهانتى بشود. به همين خاطر خود را آماده كردم كه اگر خواستند به حاج آخوند اهانت كنند در مقام دفاع برآيم ؛ هر چه باداباد. لكن حاج آخوند، به حالتى كه نه كسى را مى بيند و نه چيزى را مى شنود به سوى آن سكو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بودند از قهوه چى جهت قبله را پرسيدند. حاج آخوند به نماز ايستاد و همراهانش به وى اقتدا كردند. يكى اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم غنيمت دانستم ، وضو گرفتم و اقتدا كردم . چند نفر ديگر از مسافران نيز از بزم عشرت رو برگرداندند و به صف جماعت پيوستند. قهوه چى نيز گفت غنيمت است ، يك شب اقلا نمازى پشت سر حاج آخوند بخوانيم .

خلاصه ، وقتى از نماز فارغ شديم ، از جوانها و خانمها خبرى و اثرى نبود. بساط خود را جمع كرده و رفته بودند و نفهميدم در آن شب برفى به كجا رفتند.(45)

عناوین موضوعات
  صفحه اولاخبارمعرفی مركزبانك نماز اثارواسرار نمازآداب نمازروايات نمازآيات نمازنماز اولیاء وابرارمناسبتهانماز و خانوادهشیوه‌های دعوتسایت های اسلامیپرسش وپاسخ نمازكتابشناسي نمازداستان هاي نماز اخبار مركزاحكام نمازاشعار نمازمسجدرادیو اینترنتی آموزش نمازسایت جدید مركز تخصی نمازگالريدفتر ميهمانانتماس با ماجستجومدیریت
بانك نماز
» كتاب شناسي نماز
» نرم افزار
» مقالات
كتابشناسي نماز
» كتاب شناسي نماز
» كتابشناسی نماز2
» متن كامل تفسير نور به صورت PDF
» حضور قلب در نماز
داستان هاي نماز
» داستان هاي از نماز
» داستان هاي زيبا در باره نماز
» داستانهاى شيرين از نماز شب
» شیرین‌ترین نمازی كه خواندم این است
احكام نماز
» احكام وضو
» احكام تيمّم
» احكام نماز ميّت
» دستور نماز عيد فطر و قربان
اشعار نماز
» وضو
» شعر افعال نماز
» بشتابید -بشتابید ثبت نام شروع شد
» شعر تیمم
رادیو اینترنتی
» رادیو شیعه
» رادیو معارف
» رادیوقران
قسمت اداری
نام کاربري :
رمز عبور :
رمز عبور خود را فراموش کرده ايد؟

خبرنامه
  
اشتراک قطع اشتراک
 RSS